السيد محسن الأمين ( مترجم : على حجتى كرمانى )
485
سيره معصومان ( فارسي )
تو را همراهى مىكند . عمر نيز با على ( ع ) خارج شد و هماره در كنار آن حضرت بود . على ( ع ) نيز وى را به عنوان عامل بحرين به كار گماشت . على ( ع ) ، تمام بن عباس يا بنابر قول ديگر سهل بن حنيف را در مدينه و قثم بن عباس را در مكه به جانشينى خود گمارد . آن حضرت به همراه داوطلبان كوفى و بصرى در سپاهى اندك كه شمار آنان به هفتصد تن مىرسيد از مدينه روان شد و اميدوار بود پيش از رسيدن شورشيان به بصره ، به آنان برسد و ايشان را از ورود به آن شهر بازدارد ، يا آنكه با آنان در جنگ شود . و با همان سپاهيانى كه براى جنگ با شاميان تجهيز كرده بود در پايان ماه ربيع الآخر سال 36 ه براى جنگ با شورشيان از مدينه بيرون رفت و چون به ربذه رسيد خبردار شد كه مخالفان از وى سبقت گرفتهاند . شيخ مفيد مىنويسد : چون على ( ع ) در ربذه فرود آمد ، باقىماندهء حجاج با آن حضرت برخورد كردند و گرد او جمع آمدند تا از او سخنى بشنوند . على ( ع ) در خيمه بود . ابن عباس گفت : من نزد على ( ع ) رفتم . ديدم نعلين خود را مىدوزد . به او عرض كردم : ما به اصلاح امر خود بيشتر از اين كارى كه مىكنى نيازمنديم . اما حضرت جوابى نگفت تا آنكه از كار دوختن نعلين فارغ شد . آنگاه آن را با لنگهء ديگرش جفت كرد و به من گفت : ارزش اين يك جفت نعلين چقدر است ؟ گفتم : ارزشى ندارد . گفت : با همين بىارزشى ؟ گفتم : كمتر از يك درهم . فرمود : به خدا قسم اين يك جفت نعلين در نزد من بسى بهتر از امارت بر شماست مگر آنكه حقى را اقامه يا باطلى را دفع كنم . عرض كردم : حجاج گرد آمدهاند تا سخنانت را بشنوند . به من رخصت ده تا با آنان سخن گويم . اگر سخنان خوبى گفتم از آن تو و گرنه از آن من . فرمود : هرگز ! من خود با ايشان گفتوگو خواهم كرد . آنگاه دست ستبر خود را بر سينهام گذاشت و سينهء مرا به درد آورد و برخاست . من جامهء او را گرفتم و گفتم : تو را به خدا سوگند دربارهء من رعايت خويشاوندى كن . ( گويا ابن عباس از اين بيمناك بوده است كه على ( ع ) سخنى بگويد و حجاج را ناخوش آيد ) . على ( ع ) به ابن عباس گفت : مرا سوگند مده و خارج شد . حجاج گرد او حلقه زدند . على ( ع ) حمد و ثناى الهى را به جاى آورد و سپس فرمود : اما بعد ، همانا خداوند محمد ( ص ) را برانگيخت در حالى كه در ميان اعراب كسى نبود كه بتواند كتابى بخواند و دعوى پيامبرى كند . پس آن حضرت ، مردم را به آنچه وسيلهء رستگاريشان بود ، هدايت كرد . به خدا سوگند من نيز هميشه در ميان كسانى بودم كه او هدايت مىفرمود . نه دگرگون شدم و نه خيانتى كردم تا اينكه همهء دشمنان دين پشت كرده بگريختند . مرا با قريش چهكار ؟ به خدا قسم زمانى كه ايشان كافر بودند با آنان جنگيدم و امروز هم كه مفتون و فريفته شدهاند باز نيز با آنان مىجنگم . و اين به خاطر عهدى است كه در اين راه با من بسته شده . به خدا قسم باطل را چنان مىدرم تا حق از پهلوى آن بيرون آيد .